پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت

مرا هر لحظه اندازد به فکر روز هجرانت

در آغوشت به یاد روز تا کردم غمین کردی

به دیدارم دو صبح صادق از چاک گریبانت

به خونریز خود از دست تو خرسندم که در محشر

به دستاویز خون خواهی زنم دستی به دامانت

به زخم دیگرش مرهم مگر سازند صیدی را

که برخاک هلاک افکند وقتی تیر مژگانت

چو رفتی از برم گفتی دهم کامت چو برگردم

نسازد طالع برگشته من گر پشیمانت

سعادت رهبری کردی و سعدم روشنی روزی

که سر بگذارمت در پای و بسپارم به ره جانت

تو ذل و ضعف و فقر و جهل و عجزم نزع میفرما

که با نقصان قابل نیز مشکل هاست آسانت

به عشقم خاطر از قید جهانی جمع شد اما

پریشانم ز سودای سر زلف پریشانت

جز این یک حاجت از جان آفرین نبود صفایی را

که بخشد هر نفس جانی به وی در خورد قربانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ
  2. شمارهٔ ۱۲۶با غم عشق تو مرا کار باد
  3. شمارهٔ ۱۲۷بیدلی را چوتودلدار مباد
  4. شمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
  5. شمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتاد
  6. شمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
  7. شمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گردد
  8. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.