پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

هر که آید به سیر جولانت

نبرد ره برون ز میدانت

دل ما را به حلقه ی گیسوی

هست زندان به از گلستانت

باز از آن چهر هر نظر دارد

صد گلستان به کنج زندانت

هرکه بندد دلت به چنبر زلف

غافل است از چه زنخدانت

دل خلقی ز دست بردی و نیست

خطره ای ز احتساب سلطانت

چون ز دیوان شه نداری باک

باری اندیشه ای ز یزدانت

ساخت کار دو عالم از چپ و راست

تیغ ابروی و تیر مژگانت

رفتی ای دل به گوشه ای که مگر

مشکل عشق گردد آسانت

دیدی آخر که احتمال شکیب

با غم او نبود امکانت

چون صفایی ضرورت است به جان

احتمال جفای جانانت

جاودان جز به درد خو کردن

مکن ارمان که نیست درمانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
  2. شمارهٔ ۱۲۴تا نگردم غبار جولانت
  3. شمارهٔ ۱۲۵به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ
  4. شمارهٔ ۱۲۶با غم عشق تو مرا کار باد
  5. شمارهٔ ۱۲۷بیدلی را چوتودلدار مباد
  6. شمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
  7. شمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتاد
  8. شمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.