پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت

به که بردارم به حسرت سر ز پای پاسبانت

ور به من داری روا جوری که بر دشمن پسندی

آن قدر کآید مصور دوست دارم بیش از آنت

پایمردی گر کند لطف قدیمم روزگاران

روی مالم بآستینت فرق سایم بآستانت

با همه کین در ره ی عشق تو دادم دین و دنیا

وه چه خواهم کرد با خود ببینم مهربانت

داد ما را در غم عشقت عجب صبری سبک پا

آنکه کرد از اقتضای حسن چندین سرگرانت

گرچه دقت ها ز مو باریک تر کردیم عمری

باز دانم نکته ها سر بسته در دل از میانت

وصف ما پیش کمالت ناقص است اما چه حاصل

میهمان خود که ز آن معنی که می زیبد به شانت

پیش چشم شور بختان تا توانی رو ترش کن

کز سخن تلخی برد بیرون لب شیرین زبانت

رنج هجران را صفایی صبر ورزیدن چه جبران

چاره ی این غم ندانم جز به جانان بذل جانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
  2. شمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
  3. شمارهٔ ۱۲۴تا نگردم غبار جولانت
  4. شمارهٔ ۱۲۵به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ
  5. شمارهٔ ۱۲۶با غم عشق تو مرا کار باد
  6. شمارهٔ ۱۲۷بیدلی را چوتودلدار مباد
  7. شمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
  8. شمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.