پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

قیامت خوانمت بهر چه قامت

که نبود بی حسابی در قیامت

مرا هست از شکیبایی تزلزل

ترا بر بی وفایی استقامت

به دل دادن مکن کس را نکوهش

ترا باید ز دل بردن ملامت

به وصلت جان بدادم از ندانی

به هجرانم چه حاصل زین ندامت

بود جز چهر کاهی و اشک لعلی

علیل عشق را چندین ملامت

مباحت بود مالم بی تلافی

حلالت باد خونم بی غرامت

دلا تسلیم جانان زیبدت جان

چه باشد ور نه سودت زین سلامت

دلی بربود و صد جانم ببخشود

بزرگی بایدش با این کرامت

سعادت یار و یارم باز گشتی

اگر بختم گذشتی از شآمت

به پایش جان فشانم دست من نیست

نبود این سخت جانی از لآمت

صفایی نیست گر پا بست جانان

چرا کرده است در کویش اقامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانت
  2. شمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
  3. شمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
  4. شمارهٔ ۱۲۴تا نگردم غبار جولانت
  5. شمارهٔ ۱۲۵به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ
  6. شمارهٔ ۱۲۶با غم عشق تو مرا کار باد
  7. شمارهٔ ۱۲۷بیدلی را چوتودلدار مباد
  8. شمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.