پرش به محتوای اصلی
کلیم

کلیم

غزلیات

۵۷۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۱ کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۲ ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳ ما تکیه بیاری هوادار نداریم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۴ طالع وارون بر آن برگشته‌مژگان بسته‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵ بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۶ آستین گریه را گاهی که بالا می زنم
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۷ تمام دردم و روی دوا نمی بینم
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸ گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام
  9. غزل شمارهٔ ۴۸۹ ریخت ناخن بس که خار یأس از پا می‌کشم
  10. غزل شمارهٔ ۴۹۰ باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
  11. غزل شمارهٔ ۴۹۱ خاک نشینی است سلیمانیم
  12. غزل شمارهٔ ۴۹۲ ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم
  13. غزل شمارهٔ ۴۹۳ هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم
  14. غزل شمارهٔ ۴۹۴ تا نفرسود است پا، بیراهه‌پیما می‌شوم
  15. غزل شمارهٔ ۴۹۵ اشکریزان در غمت چون رو به هامون می‌کنم
  16. غزل شمارهٔ ۴۹۶ در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم
  17. غزل شمارهٔ ۴۹۷ از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم
  18. غزل شمارهٔ ۴۹۸ کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم
  19. غزل شمارهٔ ۴۹۹ دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم
  20. غزل شمارهٔ ۵۰۰ بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم
  21. غزل شمارهٔ ۵۰۱ همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم
  22. غزل شمارهٔ ۵۰۲ روز و شب از بس که محو آن میان گردیده‌ام
  23. غزل شمارهٔ ۵۰۳ می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین
  24. غزل شمارهٔ ۵۰۴ هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من
  25. غزل شمارهٔ ۵۰۵ سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
  26. غزل شمارهٔ ۵۰۶ کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
  27. غزل شمارهٔ ۵۰۷ پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین
  28. غزل شمارهٔ ۵۰۸ هر دم مشو سوار به عزم شکار من
  29. غزل شمارهٔ ۵۰۹ نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
  30. غزل شمارهٔ ۵۱۰ مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن
  31. غزل شمارهٔ ۵۱۱ ای صبا این دل صد چاک به جانان برسان
  32. غزل شمارهٔ ۵۱۲ دلا بار وجود از خویش افکن
  33. غزل شمارهٔ ۵۱۳ بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن
  34. غزل شمارهٔ ۵۱۴ شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
  35. غزل شمارهٔ ۵۱۵ نگسست عهد صحبت، می از هوای باران
  36. غزل شمارهٔ ۵۱۶ باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن
  37. غزل شمارهٔ ۵۱۷ کمر از تار جان باید بران نازک میان
  38. غزل شمارهٔ ۵۱۸ اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
  39. غزل شمارهٔ ۵۱۹ بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این
  40. غزل شمارهٔ ۵۲۰ تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن
  41. غزل شمارهٔ ۵۲۱ برتر از خورشید شد کار سخن
  42. غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاه‌جهان به عالم از سر کلک وزارت درفشانی کن
  43. غزل شمارهٔ ۵۲۳ شکارگاه معانی است کنج خلوت من
  44. غزل شمارهٔ ۵۲۴ حسن اگر این است، ناصح همچو ما خواهد شدن
  45. غزل شمارهٔ ۵۲۵ نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
  46. غزل شمارهٔ ۵۲۶ کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن
  47. غزل شمارهٔ ۵۲۷ چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن
  48. غزل شمارهٔ ۵۲۸ نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون
  49. غزل شمارهٔ ۵۲۹ نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو
  50. غزل شمارهٔ ۵۳۰ ای کاش صد دل باشدم ای جان و دل قربان تو
  51. غزل شمارهٔ ۵۳۱ آمد بهار و لشکر گل در رکاب او
  52. غزل شمارهٔ ۵۳۲ غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو
  53. غزل شمارهٔ ۵۳۳ صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو
  54. غزل شمارهٔ ۵۳۴ ز خجلت تا دل ما را شکسته
  55. غزل شمارهٔ ۵۳۵ ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده
  56. غزل شمارهٔ ۵۳۶ هیچت خطر از دیده گریان نرسیده
  57. غزل شمارهٔ ۵۳۷ نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته
  58. غزل شمارهٔ ۵۳۸ ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
  59. غزل شمارهٔ ۵۳۹ عصا و رعشه‌ای در دست از پیری به ما مانده
  60. غزل شمارهٔ ۵۴۰ قربان آن بناگوش وان برق گوشواره

متن اشعار به نقل از گنجور.