پرش به محتوای اصلی
فضولی

فضولی

غزلیات

۴۱۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بِاسمک اللهم یا فتاح اَبوابُ المنا
  2. شمارهٔ ۲ ای ذکر ذوق بخش تو زیب زبان ما
  3. شمارهٔ ۳ ای بسته دانش تو زبان سوآل ما
  4. شمارهٔ ۴ زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را
  5. شمارهٔ ۵ بکه نسبت کنم آن سرو صنوبر قد را
  6. شمارهٔ ۶ مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را
  7. شمارهٔ ۷ چو از غم کنم چاک پیراهنم را
  8. شمارهٔ ۸ ز ضعف تاب تردد دگر نماند مرا
  9. شمارهٔ ۹ چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما
  10. شمارهٔ ۱۰ بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
  11. شمارهٔ ۱۱ نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
  12. شمارهٔ ۱۲ با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
  13. شمارهٔ ۱۳ شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
  14. شمارهٔ ۱۴ چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
  15. شمارهٔ ۱۵ عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
  16. شمارهٔ ۱۶ عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
  17. شمارهٔ ۱۷ ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
  18. شمارهٔ ۱۸ خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
  19. شمارهٔ ۱۹ بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها
  20. شمارهٔ ۲۰ روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
  21. شمارهٔ ۲۱ تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
  22. شمارهٔ ۲۲ ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا
  23. شمارهٔ ۲۳ از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
  24. شمارهٔ ۲۴ کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
  25. شمارهٔ ۲۵ دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
  26. شمارهٔ ۲۶ شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
  27. شمارهٔ ۲۷ بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
  28. شمارهٔ ۲۸ نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا
  29. شمارهٔ ۲۹ من به غم خو کرده‌ام جز غم نمی‌باید مرا
  30. شمارهٔ ۳۰ نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
  31. شمارهٔ ۳۱ گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
  32. شمارهٔ ۳۲ به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا
  33. شمارهٔ ۳۳ تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما
  34. شمارهٔ ۳۴ نشان تیر آهم گشته‌ای ای آسمان شب‌ها
  35. شمارهٔ ۳۵ نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
  36. شمارهٔ ۳۶ از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را
  37. شمارهٔ ۳۷ ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا
  38. شمارهٔ ۳۸ گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا
  39. شمارهٔ ۳۹ گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
  40. شمارهٔ ۴۰ هیچ‌گه بر حال من رحمی نمی‌آید ترا
  41. شمارهٔ ۴۱ چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا
  42. شمارهٔ ۴۲ این که در سر هوس آن قد رعناست مرا
  43. شمارهٔ ۴۳ چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
  44. شمارهٔ ۴۴ سویم شب هجران گذری نیست کسی را
  45. شمارهٔ ۴۵ بر باد مده سلسله مشک فشان را
  46. شمارهٔ ۴۶ رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
  47. شمارهٔ ۴۷ نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
  48. شمارهٔ ۴۸ عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
  49. شمارهٔ ۴۹ هست می گویند خالی آن غدار آل را
  50. شمارهٔ ۵۰ شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
  51. شمارهٔ ۵۱ باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا
  52. شمارهٔ ۵۲ درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
  53. شمارهٔ ۵۳ غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب
  54. شمارهٔ ۵۴ مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
  55. شمارهٔ ۵۵ گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب
  56. شمارهٔ ۵۶ نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
  57. شمارهٔ ۵۷ تندست یار و بی سببی می کند غضب
  58. شمارهٔ ۵۸ ای همه دم بزم تو جای رقیب
  59. شمارهٔ ۵۹ کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب
  60. شمارهٔ ۶۰ قرآن صفات جاه و جلال محمد است

متن اشعار به نقل از گنجور.