پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا

چون بت از حالی که دارم بی خبر دارد مرا

مردم چشم تو دارد فکر صد آزار دل

هر چه بر دل می رساند در نظر دارد مرا

نیست از مهر این که خونم را نمی ریزد فلک

از برای روزگاری زین بتر دارد مرا

ساقیا سرمستیم از نشأه جام تو نیست

اینچنین دیوانه سودای دگر دارد مرا

بر رهش بنشسته ام چون کودکان چابک سوار

در رسد با جلوه و از خاک بر دارد مرا

در روم در خانه بندم درش را چون حباب

تا بکی چون باد دوران در بدر دارد مرا

همچو جام می فضولی چون نریزم اشک آل

آرزوی لعل او خونین جگر دارد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
  2. شمارهٔ ۱۹بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها
  3. شمارهٔ ۲۰روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
  4. شمارهٔ ۲۱تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
  5. شمارهٔ ۲۲ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا
  6. شمارهٔ ۲۳از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
  7. شمارهٔ ۲۴کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
  8. شمارهٔ ۲۵دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.