پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا

چون شرر البته خواهد کشت این هجران مرا

کاش خون دیده بنشاند غبار هستیم

چند دارد گرد باد آه سرگردان مرا

آنچنین از دیده مردم نمی‌کردم نهان

گر نبودی جوهر شوق لبت در جان مرا

از پری‌رخساره دارم درون دل غمی

وه که خواهد کرد رسوا این غم پنهان مرا

تا کجا خواهد شکستم داد باز افکند دور

چرخ چون تیر از کمان ابروی جانان مرا

پیش خوبان گر بدی گوید رقیب از من چه باک

خوب می‌دانند در راه وفا خوبان مرا

بود پنهان درد عشق من فضولی مدتی

کرد رسوا پیش مردم دیده گریان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
  2. شمارهٔ ۲۵دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
  3. شمارهٔ ۲۶شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
  4. شمارهٔ ۲۷بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
  5. شمارهٔ ۲۸نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا
  6. شمارهٔ ۲۹من به غم خو کرده‌ام جز غم نمی‌باید مرا
  7. شمارهٔ ۳۰نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
  8. شمارهٔ ۳۱گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.