پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما

چون نگرید چون بگرید دیده نمناک ما

تا ز سوز سینه ما گشت پیکان تو آب

شست گرد غیر را از صفحه ادراک ما

عاشقی باید چو بت از سنگ و بی باک از جفا

تا کند جوری بکام دل بت بی باک ما

رام شد شمعی که چون آتش سر از ما می کشد

کرد آخر کار خود تأثیر عشق پاک ما

دل بلای جان بی خود گشت و جسم بی قرار

آتشی افکند عشقت در خس و خاشاک ما

گشت دل صد پاره و بهر تماشای رخت

کرد هر سو سر برون از سینه صد چاک ما

گفتمش از خود فضولی را میفکن دور گفت

نیست این صید محقر قابل فتراک ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا
  2. شمارهٔ ۳۳تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما
  3. شمارهٔ ۳۴نشان تیر آهم گشته‌ای ای آسمان شب‌ها
  4. شمارهٔ ۳۵نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
  5. شمارهٔ ۳۶از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را
  6. شمارهٔ ۳۷ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا
  7. شمارهٔ ۳۸گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا
  8. شمارهٔ ۳۹گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.