پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا

کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا

چند باشم در جدل با خود ز غم ساقی بیار

شیشه می تا رهاند ساعتی از من مرا

دوست چون می خواهدم رسوا ندارم چاره ای

می شوم رسوا چه باک از طعنه دشمن مرا

ز آتش دل چون نمی سوزد روان گویا که هست

استخوانهای بدن فانوس وش زاهن مرا

کام من معنیست نی صورت ز یوسف طلعتان

من نه یعقوبم چه ذوق از بوی پیراهن مرا

خنده دارند بی پروا ز آسیب خزان

چون نیاید گریه بر گلهای این گلشن مرا

رفت جان از تن برون تن شد فضولی خاک ره

عشق او شد آفت جان و بلای تن مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما
  2. شمارهٔ ۳۴نشان تیر آهم گشته‌ای ای آسمان شب‌ها
  3. شمارهٔ ۳۵نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
  4. شمارهٔ ۳۶از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را
  5. شمارهٔ ۳۷ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا
  6. شمارهٔ ۳۸گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا
  7. شمارهٔ ۳۹گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
  8. شمارهٔ ۴۰هیچ‌گه بر حال من رحمی نمی‌آید ترا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.