پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا

من دوستم ترا تو چرا دشمنی مرا

ای جان چه شود زانکه کنم میل زیستنی

چون مهربان نه تو که جان منی مرا

یوسف قرار قیمت خویش از زمانه یافت

ای در بی بها تو از او احسنی مرا

شمعم من آتشی تو ز تو دوریم مباد

زیرا حیات بخش دل روشنی مرا

مانند شمع سوخته حسرت توام

با آنکه صبح وش سبب مردنی مرا

من لاله بهار غمم شبنمم تویی

ای گوهر سرشک که در دامنی مرا

در عشق جز تو نیست فضولی حسود من

معلوم می شود که شریک فنی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
  2. شمارهٔ ۴۰هیچ‌گه بر حال من رحمی نمی‌آید ترا
  3. شمارهٔ ۴۱چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا
  4. شمارهٔ ۴۲این که در سر هوس آن قد رعناست مرا
  5. شمارهٔ ۴۳چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
  6. شمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی را
  7. شمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان را
  8. شمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.