پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا

بیخودم کردی نمی دانم کجا دیدم ترا

از تو در طفلی جفا می دیدم اما اندکی

در جوانی محض بیداد و جفا دیدم ترا

بی وفایی را نه امروز از کسی آموختی

ماه من روزی که دیدم بی وفا دیدم ترا

کاشکی هرگز نمی کردم گذر سوی درت

دوش با بیگانه چند آشنا دیدم ترا

ای دل ظالم اسیر دام زلف او شدی

شکر لله در بلایی مبتلا دیدم ترا

ای رقیب از دیدنت هرگز مرا ذوقی نشد

غیر این ساعت که از جانان جدا دیدم ترا

گر نه عاشق چه می گشتی بچشم اشکبار

بر سر کویش فضولی بارها دیدم ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان را
  2. شمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
  3. شمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
  4. شمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
  5. شمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل را
  6. شمارهٔ ۵۰شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
  7. شمارهٔ ۵۱باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا
  8. شمارهٔ ۵۲درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.