پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما

یافت از وصل تو مرهم سینه افکار ما

بی تردد دولت وصل تو ما را شد نصیب

به که غیر از شکر این نعمت نباشد کار ما

همدم ما بود غم درد سر از ما کرد کم

غالبا دلگیر شد از گریه بسیار ما

دور گردون بر مراد خاطر ما شد مگر

رحمی آمد چرخ را بر نالهای زار ما

آسمان دارالشفای عافیت را در گشود

رو نهاد از درد در صحت دل بیمار ما

بعد ازین ما را ز دوران فلک خوفی نماند

دست دوران فلک کوته شد از آزار ما

حمدلله بر فروغ صبح دولت یافت ره

در شب محنت فضولی دولت بیدار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
  2. شمارهٔ ۵۳غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب
  3. شمارهٔ ۵۴مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
  4. شمارهٔ ۵۵گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب
  5. شمارهٔ ۵۶نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
  6. شمارهٔ ۵۷تندست یار و بی سببی می کند غضب
  7. شمارهٔ ۵۸ای همه دم بزم تو جای رقیب
  8. شمارهٔ ۵۹کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.