پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

تندست یار و بی سببی می کند غضب

دارد غضب همیشه بعشاق زین سبب

مطلوب را چو نیست مقام معینی

هرگز نمی رسد بنهایت ره طلب

معلوم می شود که ندارد مذاق عشق

او را که از حرارت می می رسد طرب

کام از لبت چگونه بیابند جان و دل

دل می رسد بجان ز تو جان می رسد بلب

تو چشمه حیاتی و ما ظلمت فنا

از ما هوای وصل تو امریست بس عجب

ما طالب تو و تو گریزان ز قرب ما

اینست کار ما و تو پیوسته روز و شب

الفت میان ما و تو بسیار مشکل است

تو در پس حجابی و ما در ره ادب

چون غیر ممکن است فضولی وصال دوست

بیهوده چند در طلبش می کشی تعب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب
  2. شمارهٔ ۶۰قرآن صفات جاه و جلال محمد است
  3. شمارهٔ ۶۱جانم در آن آرزوی وصال محمد است
  4. شمارهٔ ۶۲ماه من نخل قدت سرو خرامان منست
  5. شمارهٔ ۶۳بهر صید آن ترک بدخو بر سمند کین نشست
  6. شمارهٔ ۶۴صیقل آیینه دلها نم چشم ترست
  7. شمارهٔ ۶۵عمر دراز من که پریشان گذشته است
  8. شمارهٔ ۶۶ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.