پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است

خوش باش کین معامله چندان نمانده است

جان را ز بیم هجر بجانان سپرده ام

هجری میانه من و جانان نمانده است

از اشک چشم تر زده آبی بر آتشم

سوزی که داشت سینه سوزان نمانده است

امیدواریی که دل از یار داشت هست

اندیشه که بود ز حرمان نمانده است

شکر خدا ز درد سرم رسته اند خلق

در من ز ضعف طاقت افغان نمانده است

دوران نموده است مداری بکام دل

دل را شکایت از غم دوران نمانده است

حیران آن جمال نه چشم منست و بس

چشمی نمانده است که حیران نمانده است

جان دادنم به مژده وصل تو آرزوست

با آنکه در فراق توام جان نماند است

دارم فضولی از غم عالم فراغتی

گویا دلی که بود مرا آن نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸زلال فیض بقا رشحه ز جام منست
  2. شمارهٔ ۶۹سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیست
  3. شمارهٔ ۷۰مه دلاک من آیینه اهل نظر است
  4. شمارهٔ ۷۱خورشید بسی خاک‌نشین شد به هوایت
  5. شمارهٔ ۷۲باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست
  6. شمارهٔ ۷۳تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست
  7. شمارهٔ ۷۴در هجر یار حال دل زار مشکل است
  8. شمارهٔ ۷۵مه من شام غمت را سحری پیدا نیست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.