پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

خورشید بسی خاک‌نشین شد به هوایت

روزی نتوانست که بوسد کف پایت

فریاد که جانم به لب آمد ز تحیر

حرفی نشنیدم ز لب روح‌فزایت

خون ریخته بهر ثواب از همه جز ما

ما را گنه اینست که مردیم برایت

زان غافلی ای ماه که هر شب به تردد

چون هاله رهی می‌فکنم گرد سرایت

تا تیر تو بر من در صد ذوق گشادست

هر زخم دهانیست مرا بهر دعایت

تا نقش تو بر لوح دل و دیده کشیدیم

قطعا نکشیدیم سر از تیغ جفایت

کس نیست که اندیشه زلف تو ندارد

تنها نه فضولیست گرفتار بلایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست
  2. شمارهٔ ۷۴در هجر یار حال دل زار مشکل است
  3. شمارهٔ ۷۵مه من شام غمت را سحری پیدا نیست
  4. شمارهٔ ۷۶ای طربخانه دل خلوت سلطان غمت
  5. شمارهٔ ۷۷هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است
  6. شمارهٔ ۷۸شده ام بسته گیسوی شکن پر شکنت
  7. شمارهٔ ۷۹بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست
  8. شمارهٔ ۸۰گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافت
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.