پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است

بتو چون شرح کنم حال چه گویم چون است

غم دل سوخت مرا پیش که آرم به زبان

قصه درد درونم که ز حد بیرون است

شده از ناوک آهم دل گردون مجروح

رنگ خون است شفق نیست که بر گردون است

لب شیرین ترا چون ورق گل خوانم

کان صحیفه نه بدین خط و بدین مضمون است

دل دمی نیست که یاد لب لعلت نکند

گریه دیده پر خون ز دل محزون است

چه غم از هجر گرت هست کمالی در عشق

رخ لیلی همه جا در نظر مجنون است

خواب را کشت فضولی غم او در دیده

این که بر چهره ام از دیده روان شد خون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست
  2. شمارهٔ ۸۰گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافت
  3. شمارهٔ ۸۱گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیست
  4. شمارهٔ ۸۲بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداخت
  5. شمارهٔ ۸۳از جان بدود دل غم خالت برون نرفت
  6. شمارهٔ ۸۴برگ گل کز هر طرف آرایش دستار تست
  7. شمارهٔ ۸۵آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است
  8. شمارهٔ ۸۶ازان درین چمنم میل گلعذاری نیست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.