پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیست

تاب رخساره او هم ز نقابی کم نیست

نیست معلوم غم من همه عالم را

همچو من غمزده در همه عالم نیست

می کند سجده بخاک سر کوی تو ملک

هر که خاک سر کویت نبود آدم نیست

عقل را کرد برون عشق تو از خانه دل

کین سراسیمه بهمرازی من محرم نیست

هر خم زلف تو جای دل سودازده ایست

نیست یک دل که دران سلسله پرخم نیست

هیچ کس را خبری نیست ز ذوق غم تو

سبب اینست که دردهر دلی خرم نیست

مگذران بی می و معشوق فضولی زنهار

حاصل عمر گرانمایه که جز یکدم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳از جان بدود دل غم خالت برون نرفت
  2. شمارهٔ ۸۴برگ گل کز هر طرف آرایش دستار تست
  3. شمارهٔ ۸۵آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است
  4. شمارهٔ ۸۶ازان درین چمنم میل گلعذاری نیست
  5. شمارهٔ ۸۷غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیست
  6. شمارهٔ ۸۸سایه ات را متصل ذوق وصالت حاصل است
  7. شمارهٔ ۸۹دل الفت تمام بآن خاک در گرفت
  8. شمارهٔ ۹۰هوای خاک درت باز در سر افتادست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.