پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

هوای خاک درت باز در سر افتادست

ز هر چه هست مرا این هوا در افتادست

مرا چه کار به از آه و ناله است کنون

که کار با تو چو شوخ ستمگر افتادست

چرا ز چشم تو بر من نمی افتد نظری

مگر که قاعده مردمی در افتادست

ز زلف یار صبا تا گشاده است گره

گره بکار دل درد پرور افتادست

من از کجا و نجات از بلا چنین که دلم

بدام آن سر زلف معنبر افتادست

ز ذوق عشق بتان نیست عقل را خبری

چرا که رتبه این ذوق برتر افتادست

فتاده است فضولی بخاک رهگذرت

بیا که بی تو غریبی ببستر افتادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲در دل لاله غمت آتش سودا انداخت
  2. شمارهٔ ۹۳کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است
  3. شمارهٔ ۹۴هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشت
  4. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
  5. شمارهٔ ۹۶سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکست
  6. شمارهٔ ۹۷ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشت
  7. شمارهٔ ۹۸نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
  8. شمارهٔ ۹۹به حال زار من آن ماه را نگاهی نیست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.