پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

دل الفت تمام بآن خاک در گرفت

خوش صحبتی میان دو افتاد در گرفت

خونابه نیست بر مژه ام آتش دل است

کز چاک سینه سر زد و در چشم تر گرفت

چون من بسیست باده کش بزم عشق لیک

بودم تنک شراب مرا بیشتر گرفت

چون شمع باز در سرم افتاد گرمی

دل کرده بود ترک تعلق ز سر گرفت

شوق حریم روضه کوی تو داشت گل

بگشاد دست و دامن باد سحر گرفت

فرهاد در زمانه من گشت کوهکن

بگذاشت عاشقی پی کار دگر گرفت

چون خس فتاده بود فضولی بخاک ره

او را نسیم لطف تو از خاک بر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱بر جان ما جفای نکویان ز حد گذشت
  2. شمارهٔ ۹۲در دل لاله غمت آتش سودا انداخت
  3. شمارهٔ ۹۳کم التفاتی خوبان بعاشقان ستم است
  4. شمارهٔ ۹۴هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشت
  5. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
  6. شمارهٔ ۹۶سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکست
  7. شمارهٔ ۹۷ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشت
  8. شمارهٔ ۹۸نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.