پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکست

هر تمنایی که در دل داشتم صورت نبست

وصل آن مه گر میسر نیست ما را دور نیست

مقصدی داریم عالی همتی داریم پست

ز آتش دل بس که از هر زخم سر زد شعله

سوخت چون تیرت دمی هر کس که پهلویم نشست

جوهر هستی متاع وصل جانان را بهاست

ما کجا و این هوس ما را که می گوید که هست

جای جز در دل مکن معشوق را گر عاشقی

سنگ دل باید که باشد هر که شد آتش پرست

کام خواهی صبر کن پرویز وار ای کوهکن

کی توان بر خورد از شیرین لبان با زور دست

دل که در عشقت امید وصل و بیم هجر داشت

سوخت وز تشویش نیک و بد فضولی باز رست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
  2. شمارهٔ ۹۹به حال زار من آن ماه را نگاهی نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۰من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاست
  4. شمارهٔ ۱۰۱ناله زاری که در دلها اثر دارد کجاست
  5. شمارهٔ ۱۰۲عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفت
  6. شمارهٔ ۱۰۳نه همین قد من از بار غم دور خم است
  7. شمارهٔ ۱۰۴در غمت کارم به چشم اشکبار افتاده است
  8. شمارهٔ ۱۰۵بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.