پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفت

عشق از فرهاد صورت یافت از من جان گرفت

تا در آرد نقش شیرین را بمهمانی درو

خانه ای در بیستون ، فرهادِ سرگردان گرفت

گر سر دعوی ندارد بهر خون کوهکن

بیستون را صورت شیرین چرا دامان گرفت

نیست لاله کوهکن انداخت سوی بیستون

سینه پر خون که از داغ دل سوزان گرفت

گرچه مشکل بود بر فرهاد کار بیستون

جان شیرین داد بر خود کار را آسان گرفت

دل بخون شد غرق با تیر تو از سوز درون

سوخت در تن آتشی از شعله در پیکان گرفت

دید سرگردانی سیاح صحرای امید

بهر آسایش فضولی دامن حرمان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴در غمت کارم به چشم اشکبار افتاده است
  2. شمارهٔ ۱۰۵بی لبت قطع نظر کرده ام از آب حیات
  3. شمارهٔ ۱۰۶به دو گیسو مه روی تو نه چندان عجب است
  4. شمارهٔ ۱۰۷هجوم سیل سرشکم ز دل اثر نگذاشت
  5. شمارهٔ ۱۰۸امید بود که خواهد جفای یارم کشت
  6. شمارهٔ ۱۰۹بهترین سیرها سیر بیابان فناست
  7. شمارهٔ ۱۱۰جانی که هست رسته ز آزار او کجاست
  8. شمارهٔ ۱۱۱ما را بلای عشق تو عمریست آشناست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.