پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

امید بود که خواهد جفای یارم کشت

نکرد یار جفایی در انتظارم کشت

نکرد گرچه بهر وعده که کرد وفا

هزار شکر که باری امیدوارم کشت

هزار بار مرا زنده کرد لعل لبش

اگرچه غمزه شوخش هزار بارم کشت

مرا نکشت ز بسیاری جفا اغیار

کم التفاتی آن سرو گل عذارم کشت

اگرچه داد ز کشتن مرا امان چشمت

بلای هجر تو رحمی نکرد و زارم کشت

ز درد ساقی این بزم مرده ام که چرا

نداد باده جان بخش در خمارم کشت

فضولی از خط و از خال برده بودم جان

تطاول خم گیسوی مشک بارم کشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰جانی که هست رسته ز آزار او کجاست
  2. شمارهٔ ۱۱۱ما را بلای عشق تو عمریست آشناست
  3. شمارهٔ ۱۱۲هر کرا هست دلی سیمبری خواهد داشت
  4. شمارهٔ ۱۱۳ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیست
  5. شمارهٔ ۱۱۴در عشق شهرتم سبب اشتهار تست
  6. شمارهٔ ۱۱۵هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست
  7. شمارهٔ ۱۱۶دل دامن هوای تو محکم گرفته است
  8. شمارهٔ ۱۱۷اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعث
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.