پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعث

فغان را سوزش دل سوزش دل را بتان باعث

بغمزه خستیم دل چون نرنجم زان خم ابرو

چه می دانم ندارد ز خم ناوک جز کمان باعث

چه باشد گر بریزد خون چشم خون فشانم دل

گرفتاری دل را گشت چشم خون فشان باعث

درون غنچه تا گلبرگ نبود چاک کی گردد

سزد چاک دلم را گر بود داغ نهان باعث

خط سبزت ز آب دیده من رونقی دارد

بود نشو و نمایی سبزه را آب روان باعث

سرم را سیل اشک از خاک راهت کاش بردارد

که غوغای سکانت را شدست این استخوان باعث

فضولی در جهان از عشق ذوقی هست با هر کس

ندارد جز مذاق عشق هستی جهان باعث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج
  2. شمارهٔ ۱۲۰ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج
  3. شمارهٔ ۱۲۱کرد درد غیر را دلبر علاج
  4. شمارهٔ ۱۲۲عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح
  5. شمارهٔ ۱۲۳مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح
  6. شمارهٔ ۱۲۴تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
  7. شمارهٔ ۱۲۵چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ
  8. شمارهٔ ۱۲۶کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.