پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج

او ز ما مستغنی و ما را باو صد احتیاج

مه بمحمل می رود منزل بمنزل غالبا

ز آفتاب عارضت دارد تغیر در مزاج

عکس خالت هست در لوح بیاض دیده ام

خوش نماتر ز ابنوسی کان بود پیوند عاج

سینه ام بشکاف و چشمم را بخونریزی در آر

کار شاهانست فتح ملک تعیین خراج

کرده ام پنهان غم دل را ز خوف قطع سر

می کند تاجر متاع خود نهان از بیم باج

رونق از عکس خطت دارد بیاض چشم من

هست این روشن که سیم از سکه می‌گردد رواج

رفعت از خواهی فضولی چون فلک بی قید باش

بر زمین زن گر ز خورشیدت بود بر فرق تاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱کرد درد غیر را دلبر علاج
  2. شمارهٔ ۱۲۲عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح
  3. شمارهٔ ۱۲۳مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح
  4. شمارهٔ ۱۲۴تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
  5. شمارهٔ ۱۲۵چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ
  6. شمارهٔ ۱۲۶کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۷گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
  8. شمارهٔ ۱۲۸با تو وصلم شب نوروز میسر شده بود
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.