پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

کرد درد غیر را دلبر علاج

داد ما را رشک تغییر مزاج

ناصحا مستغنیم از پند تو

نیست با پند تو ما را احتیاج

باز نقد اشکم از سودای تو

داد بازار محبت را رواج

می دهم از دل بهر مه پاره

ره رو عشقم مرا اینست باج

خون دل گر خورد عشقت دور نیست

پادشاه از ملک می گیرد خراج

خاک بر سر می کنم دیوانه ام

گاه تختم گشته خاک و گاه تاج

یار می داند فضولی حال تو

عرض حاجت نیست محتاج لجاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح
  2. شمارهٔ ۱۲۴تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
  3. شمارهٔ ۱۲۵چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ
  4. شمارهٔ ۱۲۶کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۷گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
  6. شمارهٔ ۱۲۸با تو وصلم شب نوروز میسر شده بود
  7. شمارهٔ ۱۲۹نیست چشم من کزو اشک جگرگون می‌چکد
  8. شمارهٔ ۱۳۰به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.