پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد

که چون من آتشی در سینه داغی بر جگر دارد

بزن دستی بدامان سرشک ای چشم ترک امشب

چو دامانش غباری چهره ام زان خاک در دارد

بگیر ای باد با خاک ره او رخنه چشمم

که نزهتگاه دل بیم خلل زین رهگذر دارد

مرا ساقی طریق بی خودی بنما که می بینم

ره هشیاریم از مستی چشمش خطر دارد

ز خونریزی بتیرت نسبتی دارند زانست این

که با مژگان خونین مردم چشمم نظر دارد

چو سایه بر رهش افتاده ام کاری کن ای طالع

که آید آفتاب من مرا از خاک بردارد

فضولی با خیال لعل میگون بتان هر دم

چو می در جام صد گرداب خون در چشم تر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸با تو وصلم شب نوروز میسر شده بود
  2. شمارهٔ ۱۲۹نیست چشم من کزو اشک جگرگون می‌چکد
  3. شمارهٔ ۱۳۰به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
  4. شمارهٔ ۱۳۱خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشد
  5. شمارهٔ ۱۳۲بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید
  6. شمارهٔ ۱۳۳ز من آن مغبچه ترک دل و دین می‌خواهد
  7. شمارهٔ ۱۳۴بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد
  8. شمارهٔ ۱۳۵به حالم التفات آن ماه‌رو بسیار کم دارد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.