پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد

هوای کاکلت از سر بدر نخواهم کرد

قضا که عشق توام یاد داد می دانست

که غیر عشق تو کار دگر نخواهم کرد

چنان ز دست غمت خاک کرده ام بر سر

که روز حشر سر از خاک بر نخواهم کرد

مپرس حال دل خسته ام طبیب که من

ز راز خویش کسی را خبر نخواهم کرد

نمی برم ز تو پیوند گر برند سرم

بترک سر ز تو قطع نظر نخواهم کرد

سرم خوشست بسودا اگر چه می دانم

که با چنین سر و سودا بسر نخواهم کرد

فضولی آتش غم گر دهد بباد مرا

شکایت از غم آن سیمبر نخواهم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶یار ما را به ازین زار و حزین می خواهد
  2. شمارهٔ ۱۳۷عکس قد او آینه بربود خطا کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۸ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیرد
  4. شمارهٔ ۱۳۹طمع جور دلم زان بت بدخو دارد
  5. شمارهٔ ۱۴۰خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
  6. شمارهٔ ۱۴۱چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
  7. شمارهٔ ۱۴۲چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد
  8. شمارهٔ ۱۴۳من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.