پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود

زآنکه او در کار خود خوبست و من در کار خود

بگذر از آزارم ای بدخواه بر خود رحم کن

ور نه می سوزم ترا با آه آتشبار خود

برق آه آتشینم می گدازد سنگ را

می دهد بدخواه در آزار من آزار خود

من کیم تا افکند آن سرو بر من سایه

کاش بگذارد مرا در سایه دیوار خود

می کند هر لحظه روزم را سیاه از دود آه

می کشم صد آه هر دم از دل افکار خود

ای که از دست دلم هر دم شکایت می کنی

گر نمی خواهی بر افشان طره طرار خود

کرده ام اکرار جان دادن فضولی در رهش

گر کشندم بر نخواهم گشت از اقرار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد
  2. شمارهٔ ۱۴۳من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
  3. شمارهٔ ۱۴۴درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
  4. شمارهٔ ۱۴۵ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
  5. شمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشد
  6. شمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
  7. شمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  8. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.