پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد

اشک را آبله از سیر بپا پیدا شد

عاشقانراست بلا سلسله قید حیات

بهمین واسطه مجنون حزین رسوا شد

بی نشان گشت دلم کز تو وفایی طلبید

چون نشان یابم ازو در طلب عنقا شد

بست بر پای من از اشک غمت سلسله

باز در عشق عجب سلسله بر پا شد

نشد از کامل او کام دل من حاصل

سر سودایی من در سر این رسوا شد

ز صبا گرد رهت یافت ولی قدر نکرد

دیده نرگس ازینست که نابینا شد

روزی افراخت فضولی علم رسوایی

که اسیر غم آن سرو سهی بالا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  2. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  3. شمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
  4. شمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
  5. شمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
  6. شمارهٔ ۱۵۵بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد
  7. شمارهٔ ۱۵۶در دل باختلاط کسانم هوس نماند
  8. شمارهٔ ۱۵۷بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.