پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود

چه دلست آنکه ز بیداد بتان خون نشود

رونق حسن تو هر چند که افزون گردد

عشقم آن نیست که از حسن تو افزون نشود

داری آن حسن که گر پیش تو آید لیلی

نتواند که ترا بیند و مجنون نشود

رای عقلست که دل گرد خطت گم گردد

حکم عشقست کزان دایره بیرون نشود

می نویسم خط خونابه بلوح رخ زرد

آه اگر گلرخ من واقف مضمون نشود

هر چه واقع شود از دور درو نیست ثبات

عاقل آن به که بهر واقعه محزون نشود

یار را هست بحال تو فضولی رحمی

هست امید که این حال دگرگون نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶در دل باختلاط کسانم هوس نماند
  2. شمارهٔ ۱۵۷بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
  3. شمارهٔ ۱۵۸کلکی که صورت من و آن دلربا کشید
  4. شمارهٔ ۱۵۹نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد
  5. شمارهٔ ۱۶۰هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود
  6. شمارهٔ ۱۶۱ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد
  7. شمارهٔ ۱۶۲ببزم او سخن از درد من نمی گذرد
  8. شمارهٔ ۱۶۳تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.