پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد

سرود ناله من خاک را در رقص می‌بارد

چه حاجت من بگویم عذر رسوایی تو رخ بنما

ترا هرکس که می‌بیند مرا معذور می‌دارد

به آزار دل زارم مشو مایل که در شب‌ها

به آه و ناله طبع نازنینت را نیازارد

تو آتش‌پاره من خار و خس قرب تو چون خواهم

چه رنجم از رقیب گر مرا پیش تو نگذارد

دلم تا زنده باشد کار او این بس که هردم جان

ز لب‌های تو بستاند به چشمان تو بسپارد

نمی‌دانم چه بختست این که دل در مزرع هستی

ندارد بهره غیر از تأسف هرچه می‌کارد

فضولی گرد کویش می‌کند شب تا سحر افغان

به امیدی که او را از سگان خویش بشمارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد
  2. شمارهٔ ۱۶۲ببزم او سخن از درد من نمی گذرد
  3. شمارهٔ ۱۶۳تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند
  4. شمارهٔ ۱۶۴جان بیرون رفته را بویت به تن می‌آورد
  5. شمارهٔ ۱۶۵دوشم انیس خلوت گرمابه یار شد
  6. شمارهٔ ۱۶۶نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید
  7. شمارهٔ ۱۶۷ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد
  8. شمارهٔ ۱۶۸در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.