پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید

که شاید دامن پیکان گرفته جان برون آید

نخواهم ماند زنده چون نجاتم دادی از هجران

بمیرد هر شرر کز آتش سوزان برون آید

غباری کان مقیم درگهت تا شد نمی‌خواهد

که گردد آدم وزان روضه رضوان برون آید

بهر چشمی که آید همچو دود از اشک تر سازد

سیه‌بختی که او از آتش هجران برون آید

به یاد غنچه خندان او مردم عجب نبود

که از خار مزاحم غنچه خندان برون آید

نخواهد برد وقت مرگ اجل از سینه‌ام جز غم

به خانه هرچه باشد چون بکاوند آن برون آید

فضولی هست در دل تیر او بسیار می‌ترسم

که با سیلاب خون از دیده چون مژگان برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد
  2. شمارهٔ ۱۶۹دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد
  3. شمارهٔ ۱۷۰هر که چراغی ز برق آه ندارد
  4. شمارهٔ ۱۷۱ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
  5. شمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
  6. شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود
  7. شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  8. شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.