پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد

بر دیده تر من او نیز دیده تر کرد

آیینه نیست چون من در رسم عشقبازی

گر دور شد ز یاری او را ز دل بدر کرد

از رشک یا بمیرم سر بر نداشت از خاک

هر گه که سایه با من در کوی او گذر کرد

چون سایه بر ندارم از خاک کوی او سر

شاید که زان سر کو خاکی توان بسر کرد

امشب بحال زارم می کرد شمع گریه

گویا که در دل او سوز دلم اثر کرد

آیینه را ز غیرت دیدن نمی توانم

خود را چو بر خدنگ مژگان او سپر کرد

از صبر بر نیاید چون کار ما فضولی

در کار خویش باید اندیشه دگر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰هر که چراغی ز برق آه ندارد
  2. شمارهٔ ۱۷۱ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
  3. شمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
  4. شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود
  5. شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  6. شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
  8. شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.