پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند

گو برو عقل از سرم با او مرا کاری نماند

رفت مژگانم بسیل اشک از اطراف چشم

در ره خیل خیال گلرخان خاری نماند

عاشقان را تیغ بی صبری ز دام غم رهاند

جز دل زار گرفتارم گرفتاری نماند

خواهدم افکند ضعف از پا چنین کز سیل اشک

در فضای دهر بهر تکیه دیواری نماند

هر که بود از صحبت دلگیر من دامن کشید

همدمم در بزم غم جز ناله زاری نماند

با که بنمایم متاع خویش در بازار دهر

جوهر اسرار معنی را خریداری نماند

شد فضولی نقد عمرم صرف در ایام غم

بهر اظهار غم ایام غمخواری نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
  2. شمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
  3. شمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد
  5. شمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
  6. شمارهٔ ۱۸۴خوش آنکه غم سیم‌بری داشته باشد
  7. شمارهٔ ۱۸۵گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید
  8. شمارهٔ ۱۸۶می‌کنم اظهار غم ساقی شرابم می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.