پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد

تسکین آتش دل و سوز جگر نداد

بنمود رخ ولی نظری سوی من نکرد

فریاد ازان نهال که گل کرد و بر نداد

می خواستم بگریه کنم با تو شرح راز

حیرت بگریه رخصت این چشم تر نداد

امشب بدیده خواست کشد رخت خویش خواب

سیل سرشک دیده باو رهگذر نداد

خوش آنکه داد جان بتو در اول نظر

با نالهای زار ترا درد سر نداد

امید داشتم که ز وصل تو بر خورم

نخل امید غیر ندامت ثمر نداد

از من مجو قرار فضولی بهیچ باب

چون بخت بد رهم سوی آن خاک در نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
  2. شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
  3. شمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
  4. شمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
  7. شمارهٔ ۱۸۴خوش آنکه غم سیم‌بری داشته باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۵گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.