پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند

به زانکه در غمت ز فغان منع ما کنند

خوبان نمی کنند وفایی بعاشقان

خوبند بهر آنکه همیشه جفا کنند

بینند روی شاهد مقصود اهل دل

گر توتیای دیده ازان خاک پا کنند

جان نیست جز امانت تو نزد عاشقان

وقتست جان من بتو یک یک فدا کنند

امروز دیده اند ترا زاهدان شهر

فردا نماز خود همه باید فضا کنند

در حیرتم که راهروان طریق عقل

خود را اسیر دام تعلق چرا کنند

اهل وفا نیند فضولی پری رخان

هرگز طمع مدار که با تو وفا کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد
  3. شمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
  4. شمارهٔ ۱۸۴خوش آنکه غم سیم‌بری داشته باشد
  5. شمارهٔ ۱۸۵گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید
  6. شمارهٔ ۱۸۶می‌کنم اظهار غم ساقی شرابم می‌دهد
  7. شمارهٔ ۱۸۷نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۸رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.