پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید

مبادا گر فتد نور نظر بروی گران آید

بسوز ای آتش دل استخوان سینه را یک یک

مبادا تیر آن ابرو کمان بر استخوان آید

رود صد آه من تا آسمان هر دم وزان هریک

بلایی گردد و بر جان من از آسمان آید

شدم محروم تا حدی که نگذارد مرا حیرت

که وصل دوست در دل بگذرد یا بر زبان آید

پی دفع رقیب از آه دل یک دم نیم خالی

یکی از صد هزاران تیر شاید بر نشان آید

بمردن رست دل از جان و آمد جانب کویت

ز جان بگذشت از دست غمت تا کی بجان آید

فضولی نقد جان کردی نثار مژده وصلش

چه خواهی کرد گر ناگاه آن سرو روان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید
  2. شمارهٔ ۱۸۶می‌کنم اظهار غم ساقی شرابم می‌دهد
  3. شمارهٔ ۱۸۷نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
  4. شمارهٔ ۱۸۸رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
  5. شمارهٔ ۱۸۹چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد
  6. شمارهٔ ۱۹۰ناله گره از رشته کارم نگشاید
  7. شمارهٔ ۱۹۱گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
  8. شمارهٔ ۱۹۲نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.