پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد

جگر هم پاره زان درد دل هم پاره دارد

ز خورشیدست روشن تر رخت حیران آن چشمم

که بر خورشید آن رخ طاقت نظاره دارد

بسی فرقست زان سرو سهی ای باغبان با گل

کجا مانند او گل نرگس خونخواره دارد

چه گونه می توانم کرد نسبت با تو لیلی را

تو صد آواره داری او همین آواره دارد

سرشک و داغ این سرگشته را بین گر نمی دانی

که گردون بلا هم ثابت و سیاره دارد

بعرفان می تواند رست مرد از حیله دانا

چه پروا عارف از مکر زن مکاره دارد

به جان دادن فضولی در غم او چاره خود کن

مگو بیمار این غم غیر مردن چاره دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شد
  2. شمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
  3. شمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
  4. شمارهٔ ۱۹۷سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید
  5. شمارهٔ ۱۹۸به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند
  6. شمارهٔ ۱۹۹بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ
  7. شمارهٔ ۲۰۰ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
  8. شمارهٔ ۲۰۱یار خواهی دلا ز جان بگذر
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.