پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند

ولی کم می‌کند اظهار آن بسیار می‌داند

مگو با من چه ربطیست این که با دلدار دارد دل

که آن سریست دل می‌داند و دلدار می‌داند

ازو دیدم وفا تا گریه شد کارم بحمدالله

فتاده با کسی کارم که قدر کار می‌داند

به مقدار محبت می‌نماید لطف با هرکس

غلام طبع آن طفلم که این مقدار می‌داند

بدی گر از حسد اغیار گوید پیش یار از ما

چه غم چون یار ما را بهتر از اغیار می‌داند

ز من پرسید محنت‌های سودای سر زلفش

که اندوه شب تاریک را بیمار می‌داند

فضولی راز دل را من چه حاجت بر زبان آرم

چو دلبر هرچه دارم در دل افکار می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
  2. شمارهٔ ۲۰۱یار خواهی دلا ز جان بگذر
  3. شمارهٔ ۲۰۲می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر
  4. شمارهٔ ۲۰۳خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبر
  5. شمارهٔ ۲۰۴می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر
  6. شمارهٔ ۲۰۵ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر
  7. شمارهٔ ۲۰۶سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
  8. شمارهٔ ۲۰۷خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.