پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبر

هر جا که او نهد پا من جای پا نهم سر

او چون منی ندارد من نیز همچو اویی

من عاشق بلاکش او دلبر ستمگر

دیدم گل رخت را بر جور دل نهادم

پیداست کین شکوفه آخر چه می دهد بر

من ابر اشکبارم تو غنچه شکفته

خنده تراست لایق گریه مراست در خور

در دست تیغ داری در لعل شهد راحت

یا کار سازیم کن یا کام من برآور

از دل نبود نامی بر صفحه وجودم

روزی که روزیم شد از خون دل مقرر

بگذشت عمر و ما را هرگز فضولی از دهر

کاری نیافت سامان کامی نشد میسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر
  2. شمارهٔ ۲۰۶سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
  3. شمارهٔ ۲۰۷خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز
  4. شمارهٔ ۲۰۸دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز
  5. شمارهٔ ۲۰۹دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز
  6. شمارهٔ ۲۱۰دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز
  7. شمارهٔ ۲۱۱شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس
  8. شمارهٔ ۲۱۲غمت روز تنهاییم یار بس
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.