پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر

گرچه ما کار دگر داریم او کار دگر

کس نمی یابم باو اظهار درد دل کنم

نیست در دام بلا چون من گرفتار دگر

در جهان ای بی‌بدل این فتنه‌ها تنها ز تست

آه اگر پیدا شود مثل تو خونخوار دگر

مرهم زخم دلم موقوف کردی بر اجل

کردی این ویرانه را محتاج معمار دگر

این نمازم بس بود کز سجده آن ابروان

سر چو بردارم بسجده سر نهم بار دگر

با که گویم حال بیداری شبها چون کنم

هم مگر با آن که جز او نیست بیدار دگر

در ره یاری که دارم به که ترک سر کنم

چند گیرم چون فضولی هر زمان یار دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
  2. شمارهٔ ۲۰۷خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز
  3. شمارهٔ ۲۰۸دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز
  4. شمارهٔ ۲۰۹دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز
  5. شمارهٔ ۲۱۰دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز
  6. شمارهٔ ۲۱۱شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس
  7. شمارهٔ ۲۱۲غمت روز تنهاییم یار بس
  8. شمارهٔ ۲۱۳چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.