پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس

نه کسی پروای ما دارد نه ما پروای کس

عاشقان دارند شوق گلرخان نه زاهدان

گل به بلبل می زند آتش نه در هر خار و خس

مردم چشمم ز مژگان اشک می ریزد ولی

آب دریا کم نمی گردد بمنقار مگس

عزلتی دارم که در خلوت سرای بی کسی

با مسیحا هم نمی خواهم که باشم همنفس

عمر شد آخر دلا از ناله کردن در گذر

راه چون طی گشت باید گر فغان افتد جرس

نیستم بلبل که هر ساعت سرایم بر گلی

اهل توحیدم گلی دارم درین گلزار و بس

می رسد فریاد من هر شب فضولی بر فلک

گرچه رو آن مه نمی گردد مرا فریادرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵ز عشقت ناله زاری که من دارم ندارد کس
  2. شمارهٔ ۲۱۶یارب بحق حرمت رندان درد نوش
  3. شمارهٔ ۲۱۷پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
  4. شمارهٔ ۲۱۸مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
  5. شمارهٔ ۲۱۹چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش
  6. شمارهٔ ۲۲۰جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
  7. شمارهٔ ۲۲۱بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
  8. شمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.