پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش

بسی خوش‌تر که روز وصل دیدن با رقیبانش

جدایی خواهم از جانان و غیرت آنچنین باید

که خود را هم نخواهد عاشق اندر وصل جانانش

نبینم سوی آن آیینه رخسار چون دارم

ز عکس خار مژگانیم بر گلبرگ خندانش

ندارم ذوقی از مرگ رقیبان زانکه می‌ترسم

بمیرد خاک ره گردد بگیرد باز دامانش

نبیند سوی من تا در نیابم راحت مردن

چو می‌داند نخواهد برد جان از چشم فتانش

نه من تنها نهادم سر به پای او سپردم جان

هوای عشق او در هرکه هست اینست پایانش

فضولی را به درد عشق واجب گشت جان دادن

نمی‌دانم چه دردست این که ممکن نیست درمانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
  2. شمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
  3. شمارهٔ ۲۲۴روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش
  4. شمارهٔ ۲۲۵زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
  5. شمارهٔ ۲۲۶ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
  6. شمارهٔ ۲۲۷گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط
  7. شمارهٔ ۲۲۸به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ
  8. شمارهٔ ۲۲۹سر می کند همیشه فدا بهر یار شمع
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.