پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

سر می کند همیشه فدا بهر یار شمع

دارد درین روش قدم استوار شمع

سودای کاکل صنمی هست در سرش

کز دود دل شدست سیه روزگار شمع

گر نیست آتشی ز هوای تو در سرش

چون من چراست با مژه اشکبار شمع

دارد ز شمع روی تو در سینه آتشی

بی وجه نیست این که ندارد قرار شمع

سرگرم آفتاب و شانست زین سبب

دارد همیشه گریه بی اختیار شمع

بی آفتاب روی تو روشن نمی شود

روزم اگر چو چرخ فروزم هزار شمع

بی برق آه نیست فضولی بروز غم

او را همین بس است به شب‌های تار شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغ
  2. شمارهٔ ۲۳۲به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف
  3. شمارهٔ ۲۳۳قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف
  4. شمارهٔ ۲۳۴گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق
  5. شمارهٔ ۲۳۵باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
  6. شمارهٔ ۲۳۶در ره عشق بتانست رفیقم توفیق
  7. شمارهٔ ۲۳۷یارست فارغ از من و من بی قرار عشق
  8. شمارهٔ ۲۳۸بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.