پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف

جلوه کردی عنان اختیارم شد ز کف

می نهد سر هر سحر بر خاک راهت آفتاب

جای آن دارد که سر بر چرخ ساید زین شرف

آسمان را دوش ذوق ماه نو در چرخ داشت

گوشه ابرو نمودی ذوق آن شد بر طرف

غیرت لعل تو در کان لعل را در خون نشاند

آب شد از شرم دندان تو لؤلؤ در صدف

سینه ام را سوخت دل وز ناله ام پیداست این

بیشتر دارد فغان هرگه که آتش دید دف

هر طرف صف بست مژگانم بقصد خیل خواب

جلوه‌ها دارد سرشکم در میان هر دو صف

عشق ورز و جام می درکش فضولی متصل

خیز و کاری کن مکن بیهوده عمر خود تلف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
  2. شمارهٔ ۲۳۶در ره عشق بتانست رفیقم توفیق
  3. شمارهٔ ۲۳۷یارست فارغ از من و من بی قرار عشق
  4. شمارهٔ ۲۳۸بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق
  5. شمارهٔ ۲۳۹ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک
  6. شمارهٔ ۲۴۰کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
  7. شمارهٔ ۲۴۱ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
  8. شمارهٔ ۲۴۲نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.