پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف

مرا بربود جولانش عنان اختیار از کف

چو غنچه تنگدل منشین ز نرگس نیستی کمتر

به دور گل منه جام شراب خوشگوار از کف

نمی‌آید ز لیلی این که آید جانب مجنون

مگر بی‌اختیارش ناقه برباید مهار از کف

به دستم دامن یارست ساقی باده کمتر ده

مکن کاری که در مستی دهم دامان یار از کف

بریزد خاک تا رگ‌های دستم نگسلد از هم

نخواهم داد زنجیر سر زلف نگار از کف

میاور دست هستی ز آستین نیستی بیرون

مبادا نقش عیشت را رباید روزگار از کف

نمی‌بینم فضولی را قرار و صبر بی‌زلفش

شدست او را برون سررشتهٔ صبر و قرار از کف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق
  2. شمارهٔ ۲۳۵باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
  3. شمارهٔ ۲۳۶در ره عشق بتانست رفیقم توفیق
  4. شمارهٔ ۲۳۷یارست فارغ از من و من بی قرار عشق
  5. شمارهٔ ۲۳۸بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق
  6. شمارهٔ ۲۳۹ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک
  7. شمارهٔ ۲۴۰کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
  8. شمارهٔ ۲۴۱ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.