پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

یارست فارغ از من و من بی قرار عشق

کار منست ناله و اینست کار عشق

نو عاشقم سزد که دل چاک من بود

اول گلی که می شکفد از بهار عشق

ای دل بیا که وامق و مجنون گذشته اند

برخاسته است خار و خس از رهگذار عشق

دردا که هست دلبر من طفل و پیش او

نی هست قدر عاشق و نه اعتبار عشق

گلها اگر دمد ز سر خاک تربتم

باشد هنوز در دل من خار خار عشق

در دهر نیست روز خوش و روزگار خوش

الا که روز عاشقی و روزگار عشق

رسوا کنون نگشت فضولی ز عشق یار

هرگز نبوده این که نبودست یار عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک
  2. شمارهٔ ۲۴۰کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
  3. شمارهٔ ۲۴۱ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
  4. شمارهٔ ۲۴۲نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
  5. شمارهٔ ۲۴۳ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل
  6. شمارهٔ ۲۴۴ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایل
  7. شمارهٔ ۲۴۵متصل دارد سر سودای ابروی تو دل
  8. شمارهٔ ۲۴۶بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.