پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

متصل دارد سر سودای ابروی تو دل

هیچ کس در سر چنین سودا ندارد متصل

روی چشم من سیه کز دیدن بی اختیار

از تو می سازد مرا در سر نگاهی منفعل

بت پرستیدن نخواهد بود بی وجهی مگر

صورتی بردند زان پیکر سوی چین و چگل

با رقیبان عهد و پیمان تو چون دارد ثبات

کی توان گفتن ترا بد عهدی و پیمان گسل

زآه و اشکم سر کشید آن سرو و چندان دور نیست

سر کشیدن سرو را ز آب و هوای معتدل

ساخت ترکیب ترا از جان و دل روزی که گشت

نقش پیوند قضا صورت نگار آب و گل

بست عهد نقد جان دادن فضولی در رهت

آن مبادا گر تو او را بخت بد سازد خجل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل
  2. شمارهٔ ۲۴۸مه من از تو غم بی حساب دارد دل
  3. شمارهٔ ۲۴۹زبان مرغ می داند مگر گل
  4. شمارهٔ ۲۵۰تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل
  5. شمارهٔ ۲۵۱ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم
  6. شمارهٔ ۲۵۲ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم
  7. شمارهٔ ۲۵۳من که بی‌لاله‌رخی ساکن گلخن شده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۵۴منم که بی‌تو گرفتار صد بلا شده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.