پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل

که صبح آید کشد تیغ و کند قربانم آن قاتل

ز کویش کرده ام عزم سفر ای گریه کاری کن

که در اول قدم ماند مرا از اشک پا در گل

بهر پی ناقه داغی می نهد از هجر بر جانم

میفزا داغ دردم ساربان آهسته ران محمل

ره غربت گزیدم ای قد خم گشته یاری ده

که عزم این ره از خار مژه بر من شود مشکل

چو خس بی اختیارم می برد اشک از سر کویش

فکن سنگی براهم ای فلک هر جا شوم مایل

گرفته دامنم چاک گریبان درد و داغ او

مرا منعیست این حال از قبول هجر و من غافل

فضولی دامن اقبال وصلش را مده از کف

چو خورشید ار زند صد تیغ چون سایه ازو مگسل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹زبان مرغ می داند مگر گل
  2. شمارهٔ ۲۵۰تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل
  3. شمارهٔ ۲۵۱ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم
  4. شمارهٔ ۲۵۲ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم
  5. شمارهٔ ۲۵۳من که بی‌لاله‌رخی ساکن گلخن شده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۵۴منم که بی‌تو گرفتار صد بلا شده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۵۵بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
  8. شمارهٔ ۲۵۶نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.